گاهی برای ماندن باید رفت ...
همون قدر که ماندن برای ماندگاریست،گاهی هم رفتن برای ماندگارست .....
گاهی رفتن بهتر از ماندن است گاهی باید اینقدذ بروی تا ....
باید رفت تا بعضی چیزها بماند.اگر نروی هر آنچه ماندنی ست خواهد رفت.
شاید با دلی پر بروی ولی بهتر از با دست خالی بمانی
گاهی وقت رفتن باید بعضی چیزها را که بردنی ست با خود ببری،مثل یاد،مثل عشق، مثل غرور
و ماندنی ها را جا بگذاری، مثل یاد، مثل خاطره، مثل لبخند.
آن وقت است که رفتنت ماندنی می شود وقتی که باید بروی،برو وقتی قرار نیست مانی نمان.
برو و بگذار چیزی از تو بماند که نبودنت را گرانبها کند. برو و بگذار رفتنت بیش ازآنکه دردی بر دلی بنشاند، خاطره ای پر حسرت بشود.
با رفتنت نمیگذاری ماندنت باری شوی بر دوش دل کسی که شکستن غرورت برایش از شکستن سکوتت آسانتر بوده
آری وقتش رسیده عشقت را با احتیاط برداری لای ملافه ای نرم بپیچی و در چمدانت بگذاری و به جاهای دور بروی
میدانم که با کلی اندوه و با باری سنگین بر دل و دوشت میروی اما لبخند بزن
شاد برو و شاد باش که اگر او تو را نشناخت،عشق تو را شناخت.
برو و بدان هر جا که بروی میتوانی دست عشق را بر شانه خود حس کنی،چون عشق تو را شناخته.
عشق نگاهت را عاشقانه و صدایت را آشنا کرده،عاشق از اندوه عارفانه ی لبخندتت قلبت را مأمنی برای بی توته خویش کرده و این تضمین را به تو داده که همیشه ی روزگار همراهت خواهد ماند.
تو تنهایی ها و خلوت خودت وقتی میبنی غبار ذائقه جانت از شور و شیرین های زودگذر روزگار پر کرده میفهمی رفتن هم چینی ها هم بد نیست
وقتی بروی دیده میشوی،آن وقت حضورت مثل لمس بال یک پروانه حس میشود.
آرام و رها می شوی،سبک مثل پروانه ها و آن زمان است که پروانگی میکنی و پروانگی ات را جشن میگیری
موقع رفتن جوری برو که هیچ نگاهی نتواند دلت را بلرزاند و هیچ نگاهی نتواند تو را از رفتن منصرف کند.
فقط یادت باشد آمدنی ها وقتی به سمتت می آیند که رفته باشی ...
پس برو ...
پیکسلهای ذهنی یک عکاس خبری